Monday, December 03, 2001

ب
ـ آ
? اين مطلب بنابه توصيهء شايان عزيز،در رابطه با راسيسم در �نلاندنوشته شده است (و ارزش ترجمه ندارد)!!!
ا�بتدا بايد بگويم راسيسم �قط منحصر به غرب نيست . مثلا در ايران
آواره هاي ا�غاني و عراقي ، كه نه از پول ماليات مردم! ، بلكه با كار
كم مزد و طاقت �رساي عمــلگي، زنـدگي بخورنميري براي خود و
خانـواده اشان دسـت و پا مي كنند، در معرض انواع آزار، توهين و
هتك حرمت هسـتند. نمي دانم مگر راسيــسم غير از اين اســت ؟!
متاس�ـانه در �نـلاند بدليل كـم بودن تعــداد ايرانيان(حدود????ن�ر)
سايت ايراني نداريم ولي سايت استكهلمين در سوئد ، اطلاعات جالبي
از وضعيت ايرانيهاي آنجا ميدهد كه تقريباً مشابه اينجاست.مخصوصا
خبر نوجوان بزهكار ايراني را حتماٌ بخوانيد.
�هر چند در �نلاند مشكل راسيسم به شكل حادي مشاهده نمي شود
و خود تا بحال شاهد آن نبوده ام ولي متاس�انه وجود دارد و من دو
مورداز ايرانياني را كه از اين مسئله آسيب ديده اند ، مي شناسم.
اولي آقاي ر... كه بيش از ?? سال اسـت كه در �نــلاندمقيم و اكنـون
سيتي زن هسـتند. ايشان كيوسـكي داشـته و به �ـروش ساندويچ و...
مشغول بودند.چندين بار توسـط گروهي راسـيست تهــديد شـد، و
سرانجام كيوسكش را به آتش كشيدند. بيچاره آنقدر تحت �شار روحي
بود كه سكته كرد ولي خوشبختانه به خير گذشت. پرونده ايشان پس از
حدود دو سال هنوز در جريان است. انگار پليس نيز از پس اين اوباش
برنمي آيد!
دومي آقاي ب... كه پيتزايي داشت ،و با حملهء گروهي راسيست ، كـلي
خسارات مالي ديد و چون با كمك دوستانش حســابي با راسيـستها در
ا�تاده بودند، بطوريكه چندين دست و پا شكسته و اغمايي بجا گذاشتند!
مدتي نيز بازداشت شدند و سپس مجبور به �روش اجباري مغازه شدند.
به نظر من چندين عامل در پيدايش راسيست در �نلاند دخيل است.
?. �نلاند اساساًكشور بسته اي بوده و اولين سيل پناهندگان در ????،
پس از�روپاشي شوروي و رويدادهاي سومالي ، وارد اين كشور شدند.
كه بااعمال ناشايست بعضي از ا�راد اين گروهها ، ذهنيت بدي نسبت به
خارجي ها، ايجاد شد. در اين ميان سوماليايي ها با اعمال عجيـب خود ،
ازقبيل روشن كردن آتش در وسط اتاق، عدم است�اده از پودر لباسشويي
درلباسشويي هاي عمومي آپارتمانها و عدم است�اده ازحمــام ودرنتيــجه
بوي ..! ن�رت �نلانديها را برانگيختند. اغلب �نلانديها اطلاعات عمومي كا�ي
ندارند ، بطوريكه �رق ايران و عراق وا�غانستان وپاكستان را نمي دانند !
�كر ميكنند همه كشـورهاي خاورميانه عـرب هسـتند و�ضـاي ا يران را ،از
روي �يلمهاي كيارستمي و سميرا مخلمبا�(سيب) مي شناسند. زيرا
�يلمهايي از جامعه مدرن ايران ،اينجا پخش نمي شود.قصدم ن�ي ارزش
هنري �يلمها نيست ، ولي شايدهمين �يلمها باعث طرح سؤالاتي مانند:0
? ديروز هواي تهران شده بود عين رشت! همينجوري شرشر داشت بارون ميومد.منم تا ساعت 5 كلاس داشتم و حسابي خسته و كو�ته بودم.وقتي استاد برنامه نويسي مون گ�ت كلاس تعطيله زودي با ر�يقم از كلاس جيم شديم كه با سرويس برگرديم خونه.بعد كلي دوئيدن رسيديم سر در دانشگاه وديديم سرويس شهرك غرب مثل هميشه دير كرده!بارون هم كه ماشاالله ماشاالله مثل اسب!! ميومد.خلاصه بعد كلي وايستادن بالاخره سرويس قراضه شهرك اومد و با هزار بدبختي سوار شديم! اما از سرويس بگم:ماشاالله سرويس كه نيست درشكه ست از اين اتوبوس هاي گازوئيلي زمان هيتلر! كه صداي موتورش عين قطار ميمونه كه تازه چون ديروز بارون هم ميومد سق� اتوبوس عين اين خونه هاي خرابه چكه ميكرد!! كلي آب همينطوري ريخت رو كله من بدبخت!!اما از راننده سرويس بگم يه حاج آقائي 60-70 ساله كه يه عينك از اين ته استكاني ها داره ( �كر كنم شماره چشمش 8 يا 9 باشه ) كه هميشه به چشمشه اما همين كه ميشينه پشت �رمون عينكش رو بر ميداره!!و..ازوب لاگ سیب زمینی

? ديروز هواي تهران شده بود عين ر
? با خواندن 2-3 تا وبلاگ بود که �هميدم ممکنه به پايان عمر --وبلاگ-- "روزنه" از حسين ستاره چيزي باقي نمونده باشه ر�تم تو سايت "روزنه" ديدم متاس�انه يه خبراييه
شايد خيلي من نتونسته بودم با مطالب وبلاگ ارتباط برقرار کنم (که حالا دلايلش بماند)..ولي مثلا مطلب "انديشه" از اون دست مطالبي بود که ساعتها �کرمو به خودش مشغول کرده بودولي چيزي که مي خوام بگم اينه چرا مثلا حالا که اين وبلاگ داره بسته ميشه من ياد اين ا�تادم دربارش نظر بدم ...در باره مطالبي که ازش دوست داشتم اظهار نظر کنم و حتي الامکان ازش بخوام به حياتش ادامه بده؟
واقعا جواب اين سؤال به کجا بر مي گرده؟
ما ايرانيهااصولا انگار يک نوع اکراه.. يک نوع ترس و شايد يک نوع نگراني در وجودمون هست که اجازه نمي ده راحت احساساتمون رو به راحت ترين شکل ممکن بيان کنيم انگارمي ترسيم بقيه بخاطر اين ابراز احساسات بي "غل و غش" مسخره مون کنند..بهمون بخندند.. دستمون بندازند...مارو زياده طلب ..پررو ويابر عکس "بچه ننه" ..و ترسو خطاب کنند يادگر�تيم احترام و آبروي هر کسي رو بر اساس ميزان خودداري اون �رد رو تو بيان احساساتش .. تو بيان مشکلاتش تو بيان علايقش اندازه گيري کنيم از همان کودکي "ياد گر�تيم" که نه..در مغز و روح و جانمان حقنه کردند که در مقابل خواسته ها و تمايلات ديگران کوتاه بياييم......حق مان خورده شود ولي حر� نزنيم ولي مي توانيم "مظلوم " باشيم ...تا مي توانيم گريه کنيم ...احساساتمان...عواط�مان..علايقمان را �رو خورده نگه داريم تا تلمبار شده شان را درمراسم عزاداري..مراسم گريه و...و... بيرون بريزيم.. ولي بر عکس ياد نگر�تيم که ميشه تو زندگي اشتباه کرد ...اشتباه کرد آنقدر اشتباه کرد تا بالاخره يه راهي پيدا شود..ياد نگر�تيم ميشود از زندگي لذت برد مي توان شاد بود..مگر نه اينست که ر�تن به خارج از کشور براي اکثر ايرانيان به يک آرزو تبديل شده �کر مي کنيد انگيزه بيش از نيمي ازاين اکثريت چيست ؟.......براي مردان نشستن در يک بارو نوشيدن يک گيلاس مشروب و..... براي بانوان هم حداکثر ر�تن به يک دانسينگ وسر زدن به شوهاي مد و..... مسخره است نه آنهم در قرن 21 ...
ميگن شخصيت يک ...نو جوان يا يک جوان مدام در حال تغيير است هر سال که بلکه هر ماه شخصيت جديدي از يک نوجوان 15-16 ساله مواجه هستيم که مدام علايقش ..احساساتش ..طرز حر� زدنش طرز لباس پوشيدنش تغيير مي کند..آنقدر تغيير مي کند تا متناسب با سن وسالش به يک شخصيت قوام يا�ته دست پيدا کند و "خودش " راه زندگي خود را پيدا کند(((1))).
حالا بياييد به معناي واقعي کلمه اجازه اينکار رو به او ندهيم طناب سنگين
"عر� جامعه و دين" را بر دست و پايش ببنديم .. مجبورش کنيم �قط و �قط حق دارد يکجور لباس بپوشد...�قط حق دارد يکجوراظهار نظر کند ....اونجوري که ما تشخيص مي دهيم حر� بزند...احساس داشته باشد... علايق خودش را آشکار کند....بخورد...بياشامد....به گذشته.وحال و آينده اش نگاه کند و.و.(((2)))..

........ادامه دارد...........

از وب لاگ گنگ خوابيده



Sunday, December 02, 2001

سلام به همه . بنده به طور كلي آدمي جدي و خشك نيستم (راجع به آدم بودنم مطمئن نيستم اما مي دونم كه كلا “ بي خيالش “ هستم) ولي گاهي اوقات يه چيزهايي روم اثر مي گذاره مجبورم مي كنه كه �كر كنم هر چند بعد از �كر كردن راجع به اونها راه حلهايي با تريپ “پت و مت�(بازيگران محبوب سريال “همينه“) به ذهنم مي رسه ...راستش اين مطلب رو توي ذهنم طنزآلود پرورده بودم اما شايد طنز بعضي موقعها اثر گذاري رو مخدوش بكنه...
×××
با وجود تلاشي كه براي نازك كردن ابروهاش Ø
- دختر نبايد ترسو باشه.- ترس ؟ ترس از چي ؟ آخه اين هم شد معيار براي � انتخاب دوست دختر؟ همه دنبال� هيکل وقيا�ه اند حالا تو گير دادي به ترس؟
- از ما گ�تن..هيچي مثل ترس نمي تونه يک مرد رو ذله کنه.1/- خيلي ممنون آقا. سر� �رشته پياده ميشيم.- شما 100 تومن ديگه بده .- مگه کرايه آرياشهر- تجريش 250 نيست؟
- نه داداش چون راهنمايي رانندگي Ú¯Ù�ته همه بايد کمربندايمني ببندن ما هم Ù�قط يه Ù†Ù�ر جلو ميشونيم کرايشو از بقيه مي گيريم.- يعني Ú†Ù‡ ØŸ اين مشکل شماست Ú†Ù‡ ربطي به مساÙ�رها داره مساÙ�رها چرا بايد پولش رو بدهند - بيا بريم آرش.. ولش Ú©Ù† ..- آخه ...- بÙ�رما آقا اين هم 100 تومن .- قربون آبجي. خدابرکت بده !- يعني Ú†ÙŠ ØŸ داشتم باهاش حرÙ� مي زدم ØŒ دعوا Ú©Ù‡ نمي کردم ،اينجور هول کردي Ùˆ رنگت پريد ...اصلا Ù‹ چرا بهش پول دادي -آخه مي دوني ØŒ ارزش نداره سرÙ�50 تومن بخواي با ÙŠÚ© راننده تاکسي جروبحث کني !2/- عزيزم براي Ú†ÙŠ تا از دور ÙŠÚ©ÙŠ Ú©Ù‡ لباسش Ø
1: اب رودخانه خود را با �راز و نشيب زمين سازگار مي كند بي انكه دريا را از ياد ببرد.
#: مبارزان راه روشنايي در اولين نگاه يك ديگر راباز مي شناسند چون به اين جهان تعلق دارند.
...خيلي از اوقات سست مي شوند، براي چيزهاي احمقانه رنج مي كشند، زندگي خويش را بي معنا تصور مي كند ، حتي خويش را شايسته دريا�ت بركت يا معجزه نمي داند.
و دقيقا به همين خاطر است كه انها مبارزان راه روشنايي هستند، چون اشتباه مي كنند و چون از خويش پرسش مي كنند....
#: كم كم هر انچه كه پيچيده مي نمايد ساده مي شود و انگاه است كه احساس سعادت مي كني.


2: امروز دقيقا 1650 روز از زماني كه محمد خاتمي ، در يك انتخابات خارق العاده براي نخستين بار به رياست جمهوري برگزيده شد مي گذرد.
1650 روزي كه لحظه لحظه ان را با بيم و اميد طي كرديم.
براي ترس دلايل زيادي داريم و براي اميد تنها يك دليل: �ردايي كه مي ايد.
در سايت رسمي رياست جمهوري مي توانيد با خاتمي ارتباط برقرار كنيد.


از وب لاگ آ�تاب